« هفت كشور نمي كنند امروز بي مقالات سعدي، انجمني »
خداوندگار سخن، شيخ مشرف الدين مصلح بن عبدالله سعدي شيرازي ، در بدو ايام جواني و در ميان آشوب روزگار و تاخت و تاز مغولان ، براي اتمام تحصيلات ، راه بغداد در پيش گرفت و در نظاميه به تحصيل مشغول گرديد ؛ ناگاه از اين امر منصرف گرديد و به جهان گردي پرداخت . سعدي در سفر 35 ساله ي خويش با آداب و رسوم ، فرهنگها و عقايد ساكنان سرزمينها ي مختلف آشنايي يافت و تجربياتي فراوان كسب نمود . پس از بازگشت از سفر دور و دراز خود بوستان را در ده باب در سال 655 و گلستان را در هشت باب در سال 656 هجري به دوستداران و علاقه مندان خود هديه نمود ؛ باب جديدي از معرفت را به روي جهانيان گشود و آثارش چراغي تابان در مسير رسيدن به كمال و فضيلت گرديد .
آثار سعدي مانند دنياي رنگارنگي است كه در آن همه ي صفات برجسته و كليّه ي مضمون هاي اخلاقي ، اجتماعي و ... ديده مي شود ؛ متناسب با هر ذوق و سليقه و سنّي است و فرد با مراجعه ي به آنها خشنود و راضي مي گردد ؛ مگر رياكاران و كوته بينان كه از آن بهره اي نبرده و با خواسته هاي دروني خويش در تضاد مي يابند .
هر چه از بزرگي و عظمت سعدي بگوييم، باز هم كم گفته ايم . به حق كه اگر امثال و حكم آن شيخ فرزانه را از زبان و ادب فارسي بگيريم ، ناقص و نارسا خواهد شد ؛ به مانند گفته هاي شكسپير در ادبيّات مردم انگلستان است ، كه اگر از ادبيات آن ملّت گرفته شود، مطالب چنداني بر جاي نخواهد ماند . شيخ بزرگوار ما براي هر مكان و زمان و هر مطلب و موضوع ، سخناني بسيار شيوا و رسا بيان فرموده اند كه ديگر بهتر از آن نخواهد بود و عمل به آنها فرد را از هر نظر كامل و وارسته خواهدساخت . پس بياييد شيخ بزرگ شيراز را بهتر بشناسيم و فرموده هايش را بيشتر به كار ببنديم ؛ باشد كه كردار و گفتارمان عين صواب باشد.
10 نكته ي نغز از شيخ بزرگوار شيراز با ترجمه ي كردي و رسم الخط آن زبان براي استفاده ي علاقه مندان به « زبان و ادب كردي»
1. آنكه را سخاوت است ، به شجاعت حاجت نيست .
(ئهو کهسهی وا بهخشێنهره، پێداویستی به ئازایی نیه )
2. احمق را ستايش خوش آيد ؛ چون لاشه كه در كعبش دمي ، فربه نمايد
(نهفام پیاههڵخوێندنی پێ خوشه ؛ وهکوو کهلاک فوو له قولاپهی کرابێ و قهڵهو بنوێنێ )
3. اي مردان بكوشيد يا جامه ي زنان بپوشيد.
(ئهی پیاوان تێکۆشن یا جلووبهرگی ژنان بپۆشن )
4. بپرس هر چه نداني كه ذلّ پرسيدن دليل راه تو باشد ، به عزّ دانايي
(پرسیار بکه ئهوهی نازانی که کوڵۆڵی پرسیارکردن ، رێ نیشاندهری تۆیه بۆ سهربهرزی زانین)
5. بسا نام نيكوي پنجاه سال كه يك نام زشتش كند پايمال
(چ زۆره نێوی چاکهی پهنجاساڵه که کردهوهیهکی ناحهز بیفهوتێنێ)
6. تا نداني كه سخن عين صواب است مگوي وآنچه داني كه نه نيكوش جواب است مگوي
( تا تێنهگهیشتی که وته دروست و چاکه ، باسی مهکه ؛ ئهگهر دهیشزانی وڵامێکی باشی نیه باسی مهکه)
7. چون درآيد به از تويي به سخن گرچه نيك داني اعتراض مكن
(گهرکهسێ باشتر لهتۆ هاته وته ، ئهگهرچی باشترت زانی لی مهگره رهخنه)
8. ترا خواهند پرسيد ، كه عملت چيست . نگويند پدرت كيست ؟
(لێت پرسیار دهکهن ، کردهوهت چیه؛ پرسیارت ناکهن بابی تۆ کێیه؟)
9. تو نيز اگر بخفتي ، به از آنكه در پوستين خلق افتي .
(تۆیش ئهگهر بنووی ، چاکتره لهوهی له کهوڵی خهڵکی بکهویت)
10. جور استاد به ز مهر پدر .
(چهرمهسهرێی مامۆستا له خۆشهویستی باب چاکتره)