یادی از فروغ فرخزاد ، بانوی بزرگ شعر معاصر ، همان بزرگ زنی که اشعارش وجدان عام بشری بود!

فروغ فرخزاد به سال 1313 در تهران متولد شد و در ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ در سن ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل بدرود حیات گفت. جسد او در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.
فروغ با مجموعه‌های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. او پس از آن به فیلم سازی روی آورد و در این راه با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی همکاری کرد . این کار سبب تحول بسیاری در فروغ و زمینه ساز انتشار مجموعه های بزرگ « تولدی دیگر » و ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» شد تا فروغ به عنوان یکی از بزرگان شعر ایران لقب گیرد .

اشعاری برگزیده از فروغ فرخزاد:

اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ
بيار
و يك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم


هر چه دادم به او حلالش باد
غير از آن دل كه مفت بخشيدم
دل من كودكي سبكسر بود
خود ندانم چگونه رامش كرد
او كه ميگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش كرد


این چه عشقی است که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گیریزی زمن و در طلبت
بازهم کوشش باطل دارم

کسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد کرد
کسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردني ست

گفتم خموش (آری) و همچون نسیم صبح
لرزان و بی قرار وزیدم به سوی تو
اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم
در سینه هیچ نیست بجز آرزوی تو

چرا امید بر عشقی عبث بست ؟
چرا در بستر آغوش او خفت ؟
چرا راز دل دیوانه اش را
به گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟

او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را

کتابی،خلوتی،شعری،سکوتی
مرا مستی و سکر زندگانی است
چه غم گر در بهشتی ره ندارم
که در قلبم بهشتی جاودانی است

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیر

رفتم ،مرا ببخش ومگو او وفا نداشت
راهي بجز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آتشين پر از درد بي اميد
در وادي گناه وجنونم كشانده بود

آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

به خدا در دل و جانم نیست
هیچ جز حسرت دیدارش
سوختم از غم و کی باشد

غم من مایه آزارش