خودآزمایی آرایه قسمت 2
محبوب و معشوق :مشبه نورانيت و زندگي بخشي : وجه شبه مانند : ادات تشبيه شمس و قمر: مشبه به
محبوب من :مشبه هوشياري و آگاهي بخشيدن :وجه شبه مانند : ادات تشبيه سمع و بصر :مشبه به
محبوب من : مشبه ارزشمندي و منزلت :وجه شبه مانند :ادات تشبيه معدن طلا : مشبه به -در اين بازار اگر سودي است با درويش خرسند است خدايا،منعمم گردان به درويشي و خرسندي
- بازار:استعاره از دنيا دنيا :مشبه بازار:مشبه به ( در اين بازار هر كسي سرمايه ي عمرخود راخريد وفروش مي كند.)
وجه شبه : سودمندي ، سود بخشي - مرا در خانه سروي هست كاندر سايه ي قدش فراغ از سرو بستاني و شمشاد چمن دارم
- سرو :استعاره از معشوق و فرد قد بلند يار من :مشبه زيبايي و قامت بلند :وجه شبه سرو :مشبه به
- بخت آن نكند با من، كان شاخ صنو بر را بنشينم وبنشانم،گل بر سرش افشانم
- شاخ صنوبر:استعاره از معشوق معشوق من :مشبه زيبايــي و شــــادابي :وجه شبه شاخ صنوبر :مشبه به
- اي غنچه ي خندان ،چراخون در دل ما مي كني ؟ خاري به خود مي بندي و ما را ز سر وا مي كني غنچه ي خندان :استعاره از محبوب محبوب :مشبه خنده رويي و زيبايي: وجه شبه غنچه ي خندان :مشبه به
- چوتنها ماند ماه سرو بالا فشاند از نرگسان لؤ لوي لالا ماه سروبالا :استعاره از معشوق زيبا نرگسان :استعاره از دو چشم ، لؤلؤ : استعاره از اشك
- معشوق من از نظر زيبايي مانند ماه است كه از چشمان خمارش كه مانند نرگس است قطرات اشك درخشان و شفاف مانند لؤلؤ فرو مي چكد . (سرو بالا تشبيه است = بالاي او مانند سرو است )
معشوق :مشبه ماه :مشبه به زيبايي: وجه شبه چشمان :مشبه نرگس :مشبه به خماري :وجه شبه قطرات اشك :مشبه
لؤلؤ :مشبه به درخشان و شفاف :وجه شبه ( در تمامي تشبيهات بالا فقط از اركان تشبيه ، مشبه به باقي مانده لذا استعاره ي
مصرحه به وجود آمده است . )
2-با واژه هاي زير استعاره ي مصرحه بسازيد؟
- كاروان سرا : هر روز از اين كاروان سرا (استعاره از دنيا ) عده اي به سراي ديگر مي شتابند .
- ماه : ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد
3- استعاره هاي مصرحه ي زير را به تشبيه تبديل كنيد و تمامي پايه هاي تشبيه را نام ببريد ؟ - مرا برف باريده بر پر زاغ نشايد چو بلبل تماشاي باغ
در بيت دو استعاره ي مصرحه وجود دارد : برف :استعاره از موي سفيد زاغ :استعاره از موي سياه در دوران جواني
الف : موهايم در پيري مانند برف سفيد شده است . موهايم :مشبه مانند: ادات تشبيه برف :مشبه به سفيد:وجه شبه
ب : موهايم در جواني مانند پرزاغ سياه بود. مو :مشبه مانند: ادات تشبيه پرزاغ :مشبه به سياه : وجه شبه
-باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است شمشاد خانه پرور من از كه كم تر است محبوب من در شادابي وزيبايي مانند شمشاد است . محبوب من :مشبه شادابي و زيبايي :وجه شبه مانند :ادات تشبيه شمشاد:مشبه به باز امشب اي ستاره تابان نيامدي باز اي سپيد ه ي شب هجران نيامدي در بيت دو استعاره وجود دارد: 1-ستاره ي تابان 2- سپيده ي صبح (هر دو استعاره از معشوق است.) محبوب من درزيبايي و روشني بخشي مانند ستاره است. محبوب من در اميد بخشي مانند سپيده ي صبح است. محبوب من:مشبه زيبايي وروشني بخشي واميد بخشي:وجه شبه مانند:ادات تشبيه ستاره و سپيده ي صبح :مشبه به
تا تو را جاي شد اي سرو روان در دل من هيچ كس مي نپسندم كه به جا ي تو بود
سرو :استعاره از محبوب است محبوب من در خو ش قا متي وتنا سب اندام مانند سرو است . محبوب من:مشبه
خوش قامتي وتنا سب اندام : وجه شبه مانند : ادات تشبيه سرو : مشبه به
همه بند گان موي كردند باز …در اين ابيات شش استعاره وجود دارد . 1-مشكين كمنددراز:موي سياه و بلند
2-فندق : استعاره از ناخن 3-گل :استعاره از چهره دربيت دوم: 4 –ارغوان: استعاره از گونه 5 -نرگس :استعاره ازچشم
6- گل:استعاره از چهره دربيت سوم : موي فرنگيس :مشبه بلندي وسياهي :وجه شبه مانند: ادات تشبيه كمندسياه ودراز:مشبه به ناخن فرنگيس:مشبه انحنا ورنگ: وجه شبه مانند: ادات تشبيه فندق: مشبه به چهره ي فرنگيس: مشبه لطا فت و قرمز ي :وجه شبه مانند : ادات تشبيه گل :مشبه به چشم فرنگيس : مشبه خماري: وجه شبه مانند: ادات تشبيه نرگس :مشبه به
گونه فرنگيس :مشبه قرمزي و گلگوني :وجه شبه مانند : ادات تشبيه ارغوان : مشبه به
خود آزمايي درس 12 (استعاره ي مكنيه ، شخصيت بخشي ‹تشخيص › ) صفحه93- 91
1- در شعرهاي زير ، استعاره هاي مكنيه را بيابيد و در هر استعاره ، مشبه و مشبه به و وجه شبه را تعيين كنيد .
الف: كس چو حافظ نگشود از رخ انديشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
رخ انديشه : استعاره ي مكنيه (تشخيص ) انديشه : مشبه انسان : مشبه به محذوف وجه شبه : داشتن رخ وظاهر
زلف سخن : استعاره ي مكنيه (تشخيص ) سخن : مشبه عروس : مشبه به محذوف وجه شبه : داشتن زلف چون همان طور كه زلف را مي آرايند مي توان سخن را نيز با قلم آراست . هردو استعاره ي مكنيه به صورت اضافه ي استعاري آمده است
(در اين بيت زيبا قلم را به شانه تشبيه كرده است .)
ب: هركاو نكاشت مهر وزخوبي گلي نچيد در رهگذار باد نگهبان لاله بود
مهر : استعاره ي مكنيه مشبه : مهر مشبه به محذوف : گياه وجه شبه : كاشتن و ماندگار بودن
پ: اي ابر بهمني نه به چشم من اندري تن زن زمانكي و بياساي و كم گري
ابر بهمني : استعاره ي مكنيه (تشخيص ) مشبه : ابر مشبه به محذوف : انسان وجه شبه: از آن لحاظ كه مي تواند مورد خطاب واقع شود .
ت : فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد شرمنده رهروي كه عمل برمجاز كرد
پيشگاه حقيقت : استعاره ي مكنيه (اضافه ي استعاري ) مشبه : حقيقت مشبه به محذوف : كاخ و بارگاه وجه شبه : داشتن پيشگاه و بزرگي
2- استعاره هاي مكنيه را بيابيد و معين كنيد كه كدام يك تشخيص است ؟
الف: آسمان تعطيل است / باد ها بي كارند / ابرها خشك و خسيس / هق هق گريه ي خود را خوردند.
آسمان : استعاره ي مكنيه باد: استعاره ي مكنيه ، تشخيص ابر: استعاره ي مكنيه ، تشخيص
ب - شب ايستاده است / خيره نگاه او / برچارچوب پنجره ي من
شب : استعاره ي مكنيه ، تشخيص نگاه او (= نگاه شب ) : استعاره ي مكنيه ، تشخيص
پ : بخز در لاكت اي حيوان كه سرما / نهاني دستش اندر دست مرگ است / مبادا پوزه ات بيرون بماند / كه بيرون برف و باران وتگرگ است . حيوان : استعاره ي مكنيه ، تشخيص سرما: استعاره ي مكنيه ، تشخيص ، دستش (دست سرما) ودست مرگ : استعاره ي مكنيه و تشخيص
ت : در آفاق گشاده است و ليكن بسته است از سر زلف تو در پاي دل ما زنجير
درآفاق : استعاره ي مكنيه پاي دل : استعاره ي مكنيه ، تشخيص
ث: گل بخنديد و باغ شد پدرام اي خوشا اين جهان بدين هنگام
گل : استعاره مكنيه ، تشخيص (پدرام : آراسته )
3- استعارات موجود در اشعار مصرحه اند يا مكنيه ؟
الف: آينه ت داني چرا غماز نيست چون كه زنگار از رخش ممتاز نيست
آينه : استعاره ي مصرحه ( دل) زنگار : استعاره ي مصرحه ( آلودگي ) رخش (رخ آينه ) : استعاره ي مكنيه (اضافه ي استعاري )
ب: گرچه من خود زعدم دل خوش و خندان زادم عشق آموخت مرا شكل دگر خنديدن
عشق : استعاره ي مكنيه
پ: ملكا ، مها ، نگارا، صنما ، بتا ، بهارا متحيرم ، ندانم كه توخود چه نام داري
ملك ، مه ، نگار ، صنم ، بت و بهار : همه استعاره ي مصرحه اند .
ت: خواهم شدن به ميكده گريان و دادخواه كز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
دست غم : استعاره ي مكنيه (اضافه ي استعاري )
ث: اي بخارا ، شاد باش و شاد زي مير زي تو شادمان آيد همي
بخارا: استعاره ي مكنيه
4- استعاره هاي زير را به تشبيه تبديل كنيد و پايه هاي تشبيه را نام ببريد .
الف: جاده نفس نفس مي زد
جاده مانند انساني نفس نفس مي زد جاده استعاره ي مكنيه است
مشبه ادات مشبه به وجه شبه
ب: ما آبروي فقر و قناعت نمي بريم با پادشه بگوي كه روزي مقدر است
آبروي فقر و قناعت : استعاره ي مكنيه
فقر و قناعت در داشتن آبرو و ارزش همانند انسان است .
مشبه وجه شبه ادات مشبه به
خود آزمايي درس 13 (حقيقت و مجاز) صفحه98- 97
1- واژه هاي مشخص شده كدام حقيقت و كدام مجاز است ؟ در هر مجاز قرينه را نشان دهيد .
الف - برو هرچه مي بايدت پيش گير سر ما نداري ، سر خويش گير
هردو سر مجاز است . قرينه : مضاف واقع شده اند .سر اول : قصد (محليه )سر دوم :راه (علاقه :جزئيه زيراهرراهي سرآغاز وانتهايي دارد )
ب : اگر به زلف دراز تو ، دست ما نرسد گناه بخت پريشان و دست كوته ماست
هردو دست مجاز : دست اول : مجاز از دسترسي و در اختيار داشتن قرينه : بقيه جمله دست دوم : بخشي از دست (الزامي نيست كه همه دست برسد ) قرينه : كوتاه ما (علاقه آليه )
قرينه بقيه ي حمله مجاز از دسترسي و دراختيار داشتن
پ : ما را سري است با تو كه گر خلق روزگار دشمن شوند و سربرود هم بر آن سريم
سر مصراع اول : مجاز قرينه : بقيه ي جمله ما باتو سري داريم (فكر و قول و قراري داريم ) علاقه: محليه
سر اول در مصراع دوم : مجاز از جان (جان رفتن كنايه از مردن)
سر دوم در مصراع دوم : مجاز قرينه : بقيه ي جمله برآن سريم (برآن پيمان هستيم ) علاقه: محليه
ت : آفرين جان آفرين پاك را آن كه جان بخشيد و ايمان خاك را
خاك : مجاز از انسان قرينه : ايمان و جان به آن بخشيد (علاقه : ماكان زيرا انسان قبلاً خاك بوده است )
ث: چو آشاميدم اين پيمانه را پاك در افتادم زمستي بر سرخاك
پيمانه : مجاز از نوشيدني قرينه : آشاميدم خاك : حقيقت
ج: از تو به كه نالم كه دگر داور نيست وزدست تو هيچ دست بالاتر نيست
هر دو دست : مجاز از قدرت قرينه : بقيه ي عبارت (علاقه آليه )
ز: كار پاكان را قياس از خود مگير گرچه ماند در نبشتن شير و شير
هردو شير حقيقت است .
2- در ميان مجازها ، استعاره ها را مشخص كنيد .
الف : گل برگ را ز سنبل مشكين نقاب كن يعني كه رخ بپوش و جهاني خراب كن
گل برگ : استعاره از چهره سنبل : استعاره از گيسوان
ب : عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت فتنه انگيز جهان نرگس جادوي تو بود
نرگس جادو : استعاره از چشم
پ – هرگز وجود حاضر غايب شنيده اي من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است
دل در اين بيت مجاز است از ميل و رغبت چون دل محل ميل و رغبت است .
ت: زبان خامه ندارد سر بيان فراق وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق
سر مجاز از قصد و علاقه ي آن محليه است .
ث : الا اي باد شبگيري بگو آن ماه مجلس را تو آزادي و خلقي درغم رويت گرفتاران
ماه مجلس استعاره از يار
ج : ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ي ما را انيس و مونس شد
ستاره : استعاره از محبوب ماه مجلس: استعاره از محبوب
چ : دفتر فكرت بشوي ، گفته ي سعدي بگوي دامن گوهر بيار بر سر مجلس ببار
مجلس مجاز است از مجلسيان علاقه : محليه
خودآزمايي درس 14 (علاقه هاي مجاز) صفحه 102
1- در شعرها و جمله هاي زير ، علاقه ي مجازهاي مشخص شده را تعيين كنيد .
الف- سر : علاقه محليه← به معني تصميم و انديشه
ب- سر : علاقه كليه← همه ي سر را گفته ولي بخشي ازسر مورد نظر است چون همه ي سر درد نمي كند .
پ- قلم : علاقه آليه ← قلم ابزار نوشتن است .
ت- حلق : علاقه جزيي ← دهان چون حلق جزيي از دهان است .
ث- سير : علاقه سببيه ← زيرا سيري سبب بيزاري و كسالت است .
ج- ماه : علاقه لازميه ← مهتاب زيرا نور لازمه وهمراه ماه است .
چ-عالمي : علاقه محليه وكليه ← عالم مجاز از مردم عالم است .
2- مجازهايي كه دربيت به كار رفته است معين كنيد ؛ قرينه ي آن ها را نشان دهيد و نوع علاقه رابيان نمايد .
الف- سرم- علاقه كليه ، محليه : چون موي سر سپيده شده است نه تمام سر سپيد شدن قرينه ي آن است .
ب- جهان - علاقه كليه و محليه : نعمت ها و امكانات زندگي است قرينه : واژه ي (خوردم ) زيرا آنچه در جهان قابل خوردن است نعمت ها ست نه خود جهان .
پ- بيت : مجاز (از شعر ) علاقه : جزئيه قرينه : مي گفت
كوه مي سفت كوه مجاز (از سنگ) علاقه : كليه قرينه : مي سفت
ت- ايران : مجاز (قهرمانان وپهلوانان ايران ) علاقه : محليه وكليه قرينه : برآشفت
ث- خون : مجاز(كشتن ومرگ) علاقه : لازميه قرينه : اضافه شدن ناحق به خون
ج: صفرا : مجاز (ازخشم ) علاقه : سببيه قرينه : برنيامدم (به عقيده پيشينيان يكي از اخلاط چهارگانه صفرا بوده است كه موجب خشم مي شد.
چ: الحمد : مجاز( از قرآن) علاقه : جزئيه قرينه : خواندن بعد از مرگ (بعد از مرگ قرآن مي خوانند )
ح : دم : مجاز (ازسخن ) علاقه : سببيه قرينه : شنو ، هردو دم مجاز است و قرينه در جمله ي دوم : راحت پديد شود ، است .
خ : دينار و درم : مجاز (از ماديات ) علاقه : جزئيه قرينه : جمله
سر اول مجاز از وجود و جان علاقه : جزئيه قرينه : بقيه ي عبارت
سردوم مجاز از انديشه علاقه : محليه قرينه : اضافه شدن دينار و درم به آن
د- دست (هردودست ) مجاز از قدرت علاقه : آليه قرينه : بقيه ي جمله
ذ - چشم ، مجاز (از خود فرد) علاقه : جزئيه قرينه : نخفت
ر - جهان : مجاز (بزرگان ) علاقه : محليه قرينه : انجمن شد
3- واژه هاي زير را درمعني مجازي به كار ببريد .
شهر : پيكر پاك شهدا بردوش شهر حمل مي شد .
قلم : او صاحب قلم است .
چشم : چشمش به من افتاد . (= نگاه )
زبان : او شيرين زبان است . (= سخن )
دست : دست خدا بالاترين دستهاست .
سر : سرآن ندارد امشب كه برآيد آفتابي ./ برسر آنم كه گر زدست برآيد . / سرش (جان )را درراه خدا از دست داد.
خورشيد : خورشيد دشت را روشن كرد. ( نورخورشيد )
4- واژه هاي زير را به صورت مجاز و استعاره به كار ببريد.
ماه زمين را روشن مي كند ( نور ماه مجاز)
ماه من ، زندگي بي تو تاريك و بي رونق است ( استعاره )
سرو : خم آورد بالاي سرو سهي ( استعاره )- گنجشك بر سرو نشسته بود . (مجاز)
خود آزمايي درس 15 ( كنايه ) صفحه 107
درجمله ها و شعرهاي زير كنايات را مشخص كنيد ، مفهوم آن ها را بيان كنيد .
1- ريش سفيد : كنايه از باتجربه بودن يكي از نشانه هاي با تجربگي پيري وريش سفيدي است .
2-گهي پشت بر زين : كنايه از موفقيت و پيروزي يا قدرتمند وتوانا بودن/گهي زين به پشت : كنايه از شكست يا خوار وذليل بودن .
3-كشتن جو و گندم ستاندن : نتيجه ي كار باپايان آن يكسان است يعني نتيجه بدي كردن ، بدي ديدن است .
4- قيمت مقطوع است : كنايه از چانه نزنيد .
5- سر فرو نياوردن : كنايه ازتسليم نشدن وخاضع نگشتن
6- دهان به دهان گشتن سخن : كنايه از رواج وشيوع پيدا كردن .
7- هر كجا پاي نهد: كنايه ازواردشدن به جايي / دست ندارندش پيش : كنايه ازمانع نشدن . جلو او نمي گيرند .
8- دست روي دست گذاشتن : كنايه از انجام ندادن كار و بيكاري
9- مصراع دوم : آغاز هركار باپايان آن مناسب است.يعني نتيجه خوبي كردن ،خوبي ديدن است و نتيجه ي بدي كردن ، بدي ديدن است .
10- دست از دامن بدار: كنايه از رها كردن
11-جاي بودن نديد : كنايه از فرار كردن
12- بنشاندت پيش آموزگار : كنايه از ميل به آموختن واقرار به ناداني
13- دستش نگيرم : كنايه از مانع نشدن / تيرم زند : كنايه ازكشتن
14- دل پيش كسي داشتن : كنايه از عاشق بودن. ريش در دست ديگري داشتن : اختيارآدمي به دست ديگري بودن است .
15- پاي لغزيدن : كنايه از خطا كردن يا دچارگرفتاري ومشكل ناگهاني ونامنتظر شدن .
16- با هم يك زبانند: كنايه از متحد بودن / كمان را زه كن : كنايه از براي جنگ ودفاع آماده شدن / سنگ بر باره ببر : كنايه از براي جنگ و دفاع آماده شو .
بخش چهارم
خود آزمايي درس 16 ( موسيقي دروني و معنوي شعر ، واج آرايي ) صفحه 114 و115
- دربيت هاي زير واج آرايي را بيابيد و شمار هر صامت يا مصوت تكراري را تعيين كنيد .
1- 7 بار صامت ( س) ، 7بار صامت (ت وط) ، 6 بار مصوت (الف)، 8 بار مصوت (ــ )
2- 7 بارصامت ( س، ت )
3- 6 بارصامت هاي ( ل ،ب)
4- 8 بار صامت (ل) ، 9 بار صامت (م)
5- 9 بار صامت (ن) ، 7بار مصوت بلند (ا) 6 مصوت (ــ ) زيرا به صورت تتابع اضافات آمده و خيلي محسوس است .
6-6بار صامت (ر) ، 5 بار صامت (ش) ، 10بار مصوت كوتاه (ــ)
7- 9 بار صامت (د) ، 8 بار مصوت بلند (ا)
8- 11 بار صامت (ر) ، 6 بار صامت ( ه )
9- 3 بار صامت (ش) ، 5 بار صامت (ن)
10- 6 بار صامت ( س ، ت ) ، 8 بار مصوت بلند (يي)
11- 6 بار صامت (م) ، 5 بار صامت (ن) ، 7 بار مصوت بلند (او)
12- 4 بار صامت (ش) ، 5 بار مصوت بلند (ا) ، 7 بار مصوت كوتاه (ــ )
13- 6 بار صامت ( خ ) ، 4 بار صامت ( ب)
خود آزمايي درس 17( سجع ، انواع سجع ) صفحه 117
درجمله هاي زير سجع را نشان دهيد .
- چراغ و داغ : سجع مطرف
- برآيد و نپايد : سجع متوازي
- حيف و طرح : سجع متوازن
- دسترس و كس : سجع مطرف
- نهفتني وپيمودني : سجع متوازي
- گفتني و نمودني : مطرف
- بي زر ، بي پر ، بي بر، بي در : سجع متوازي
- عزيز ، ذليل : سجع متوازن
- خورد ، مرد: سجع متوازي - كشت ، هشت : سجع متوازي
خودآزمايي درس انواع سجع صفحه ي 120-119
1- دراشعار وجمله هاي زير ، سجع ها را بيابيد ، درباره ي ارزش موسيقايي هريك اظهار نظر كنيد .
- زاينده ، پاينده : سجع متوازي (داراي ارزش والا )
- بيازارد ، بيارد : سجع مطرف (نوع متوسط)
- ترازو ، بازو : سجع مطرف (نوع متوسط)
- خوب ، مكتوب : مطرف (نوع متوسط) اما در اين عبارت صنعت ازدواج (تضمين المزدوج ) ديده مي شود : تحصيل سيرت خوب : ترتيل سورت مكتوب
- محتاج ، مشتاق : سجع متوازن (ارزش موسيقايي اين سجع كم است )
- محجوب ، معذور : سجع متوازن (ارزش موسيقايي آن كم است )
تبريز ، خيز : مطرف (نوع متوسط) ، برداريد ، بگذاريد : متوازي (ارزش والا)
- باغ ، داغ : سجع متوازي (داراي ارزش والا ) لاله ، ناله : متوازي (داراي ارزش والا) ورد ، درد: سجع متوازي (داراي ارزش والا ) لاله و ورد ، ناله و درد (تضمين المزدوج)
- منتعش و مشتعل : سجع متوازن ارزش موسيقايي آن كم است . مكتوب و مطلوب (متوازي ) (تضمين المزدوج)
- روز ، سوز : سجع متوازي (داراي ارزش والا) سوز با افروز سجع مطرف (ارزش متوسط )
- گرم ، شرم ، نرم : سجع متوازي (داراي ارزش والا )
- گردون ، افسون : سجع متوازي (ارزش والا )
- كرامت ، سلامت : سجع متوازي (ارزش والا)
- فرسود ، نگشود : سجع متوازي (ارزش والا) نگشود ، بود : سجع مطرف (ارزش متوسط )
- رسيدي،كشيدي:سجع متوازي (ارزش والا) مي گذرم،مي نگرم :سجع متوازي (ارزش والا) خورده : مرده : سجع متوازي (ارزش والا)
خودآزمايي درس 18 موازنه و ترصيع صفحه ي 124-123 به ترتيب بيت ها :
آرايه ي موازنه دركدام يك ازبيت هاي زيربه كاررفته است؟علت آن رابيان كنيد.آيا درميان((موازنه ها ))ترصيع نيزديده مي شود ؟ آنها را نيز تعيين كنيد .
1- موازنه 2- موازنه 3- موازنه 4- ندارد 5- موازنه 6- موازنه 7- ترصيع 8- موازنه
9- ترصيع 10- موازنه 11- ندارد 12- ترصيع 13- ندارد
14- موازنه
15- ترصيع 16- موازنه 17- موازنه 18- موازنه
خودآزمايي درس 18 - صفحه ي 126
- دراشعار و جمله هاي زير ، جناس ها را بيابيد و اگر اختلافي در صامت ها يا مصوت ها است ، بيان كنيد .
1- روان ، روان : جناس تام (جاري ، روح )
2- صورت (نقاشي ، تصوير ) صورت (ظاهر ) : جناس تام
3- سير ، شير : جناس ناقص اختلافي (اختلاف در صامت آغازي ) - زهره ، زهره : جناس ناقص حركتي (اختلاف در مصوت )
4- شمع ، جمع : جناس ناقص اختلافي (اختلاف درصامت آغازي ) - ما، ماه : جناس ناقص افزايشي (افزايش يك صامت )
5- نماز ، نياز: جناس ناقص اختلافي (اختلاف درصامت مياني ) درد ، كرد : جناس ناقص اختلافي (اختلاف درصامت آغازي )
6- شاه ، شاد : جناس ناقص اختلافي (اختلاف درصامت پاياني )
7- كينه ، سينه : جناس ناقص اختلافي (اختلاف در صامت آغازي ) - آيين و آيينه ، جناس ناقص افزايشي (افزايش يك مصوت درپايان )
خود آزمايي درس 19 صفحه ي 129
دراشعار وجمله هاي زير ، جناس تام را تعيين كنيد و معني هريك از اركان را بگوييد.
1- روان (روح وجان) ، روان ( جاري وزبان زد )
2- ناي ( ني ) ، ناي ( نام يكي از زندان هاي مسعود سعد )
3-غريب ( عجيب ) ، غريب ( تنها وبيگانه ، دورمانده از شهر )
4-داد ( حق ) ، داد ( ادا كرد )
5-قلب ( مركز سپاه ) ، قلب ( دل )
6-چنگ ( ساز ) ، چنگ ( دست ، دراختياريت )
7- داد ( حق ) ، داد ( ادا كرد )
خود آزمايي درس 19 صفحه 131
-دراشعار زير ، جناس هاي ناقص را بيابيد ومصوت هاي كوتاهي را كه ، با هم تفاوت دارند ، مشخص كنيد.
1- ملك ، ملك
2- درد، درد
3- مهر ، مهر
4- مهرت، مهرش
5- مي كني ، مي كني
وبلاگ "ويژه" (ادبيات) كاري از «رضـا اسعــدی و محمـد رحیـم پور »، مدرسان دانشگاه و دبیران زبان و ادبیات فارسی مقطع متوسطه و پیش دانشگاهی شهرستان سقز كه فعاليت خود را در سال تحصيلي 88/87 آغاز نموده است . این وبلاگ آمادگي خود را جهت درج مطالب و نظرات همكاران و صاحب نظران اعلام ميكند. همكاران گرامی ميتوانند مطالب خود را به صورت تايپ شده ،در قالب سي دي يا فلاش ارسال نمايند تا با نام آنان در وبلاگ ثبت گردد. اين وبلاگ هيچ گونه مسئوليتي در قبال محتواي مطالب ارائه شده از سوي همكاران ندارد.