پاسخ به خودآزمایی های زبان و ادبیات فارسی عمومی 2 پیش دانشگاهی
خودآزمايی زبان و ادبیات فارسی عمومی (2)پيش دانشگاهی،بر اساس کتاب چاپ سال تحصیلی جاری
صفحه 80
1- مقصود از « اسب سياه » و « لؤلؤ تر » به ترتيب « ابربهاري » و « باران » است .
2- ابر بهاري را به اسبي سركش تشبيه كرده است كه از ضربه هاي سم اش بر صفحه ي آسمان ، باران همچون مرواريد مي بارد .
3- « مشك سياه » در شعر منوچهري استعاره از « سياهي گوش كبك » و سياهي داخل گلبرگ لاله ، « داغ لاله » است . در « ثمين » نيز استعاره از « قطرات باران و شبنم » است كه بر گلبرگ هاي لاله مي نشيند .
4- « خرگه » خيمه ي باشكوه و منفرد شاه و « خيمه » محل اسكان سربازان است ، چون لاله بلندتر از سبزه ها است و شكوه و جلوه ي آن بيشتر و تعداد آن كمتر است و سبزه ها به تعداد بي شمار لاله ها را احاطه كرده اند . لاله را شاهي در ميان خيل سربازان انگاشته است .
5- مسمّط 6- گويي بطّ سفيد : تخيّلي / مست و هشيار : نمادين – تخيّلي / راه بي نهايت : نمادين – تخيّلي / شب كوير : نمادين – تخيّلي – واقعي / سپيده ي آشنا : واقعي – تخيّلي
1-« سيم » : برف و « كمربند آهنين » : سياهي دامنه و بخش مياني كوه مي باسند كه هر دو استعاره مي باشند .
2- بلندي و رفعت دماوند كه به صورت حسن تعليلي شاعرانه بيان شده است
( حسن تعليل : ارئه ي بياني شاعرانه براي امور واقعي )
3- زيرا « مشت » صفت انسان بر پا خواسته و معترض است . حال آنكه دماوند خاموش است و قلبي منجمد دارد .
4- زيرا مي خواهد « از دم ستوران و اين مردم نحس ديو مانند وارهد » و از مصاحبت و همنشيني با مردم ديو سيرت بيزار است .
5- « ورم » استعاره از « برآمدگي كوه دماوند » است كه شاعر آن را نتيجه ي آماس دل منجمد و دردمند زمين مي داند . « كافور » استعاره از « برف » براي التيام و كاهش ورم مي باشد . 6- لب دوختن آزاديخواهان در دوره ي قاجاري و اختناق و استبداد حاكم بر جامعه .
7- شاعر يا هر انسان آزاديخواه ديگر كه جانش در آتش مبارزه سوخته است .
صفحه 89
1-« صفات مثبت » : بي باك ، صبور ، قهرمان ، فروتن ، بي چشم داشت نوزش ، بي نياز از آب و . . .
« صفات منفي » : بي برگ و بار ، بي بهره از شوق و شور جوانه زدن و شكفتن ، بي ثمر ، بي گل و . . .
2- بيد 3- خيال 4- كشور سبز آرزوها ، چشمه ي موّاج و زلال نوازش ها ، اميدها و انتظار ، سرزمين نجات . . . ( پراگراف اوّل صفحه ي 97 )
5- حضرت علي (ع) – سر در چاه فرو بردن و گريستن ايشان و نيز ناله هايشان در نخلستان هاي كوفه .
6- حصار عبوس غربت – پراونه ي شوق – كاسه ي فهم هاي پليد – لبخند نوازش – مشت خونين بي تاب قلب – باران غيبي سكوت – دامن حرير الهه ي عشق .
7-« مزرع سبزفلك ديدم و داس مه نو // يادم از كِشته ي خويش آمد وهنگام درو » ( حافظ ) 8-مهتاب
9- زندگي شهري را زشت و پلشت و پريشان كه نظمي عاقلانه آن را از عواطف و احساسات تهي كرده است . رندگي روستايي كه شاعرانه و پاك و معصومانه است . و ادراك مصلحت بين عقلي در آن راه ندارد .
10- شب ها به مهتاب روشن است و يا به قطره هاي درشت باران ، ستاره ، مصابيح آسمان .
صفحه 96
1- وحدت دشمنان در باطل خود و تفرقه ي مسلمين در حق خود .
2- سرپيچي از جهاد به بهانه ي سردي يا گرمي هوا ( صفحه 171 – پراگراف دوم : اگر در تابستان شما را بخوانم ، مي گوييد هوا سخت گرم است . . . )
3- با طرح مسائل فرعي اوضاع را پيچيده و دشوارتر مي كنيد . 4- مرجع ضمير « ش » در جمله ي قبل آمده است : « آن را كه فرمان نبرند » « فرمانده = امام علي (ع) »
5- مفعول است ( كشته و خسته اي برجاي ننهاده . . . ) 6- ( اي نه مردان به صورت مرد ، اي كم خردان ناز پرورد ) / ( چه جاي ملامت است كه در ديده ي من شايسته ي كرامت است )
7- آنكه از غم چنين شكست خفّت باري بميرد . 8- تفرقه و خوارمايگي و شانه خالي كردن از زير بار مسؤليّت جهاد .
9- به خدا سوگند با مردمي در آستانه ي خانه اشان نكوشيدند ، جز آنكه جامه ي خواري بر آنان پوشيدند .
صفحه99
1-حجاب ظلمت از آن بست آب خِضر كه گشت ز شعر حافظ و آن طبع همچمن آب ، خجل
آبي كه خِضر حيات از او يافت // در ميكده جو كه جام دارد
( ر.ك صفحه 263 حافظ نامه خرّمشاهي )
2-همچنان كه جرقّه اي براي آتش زدن و سوختن شهر امپراطوران كافي است ، گفته شور انگيز تو نيز اين شاعر آلماني را در تب و تاب افكنده است .
3- هيچكدام را نمي توان پوشيده و پنهان نگاه داشت . 4- سطر پنجم صفحه ي 175 ( بخش تقليد ) حافظ خويش را با تو برابر نهادن جز نشان ديوانگي نيست . . .
5- دلارام در بر دلارام جوي // لب از تشنگي خشك برطرف جوي --- آتش است اين بانگ ناي نيست باد // هر كه اين آتش ندارد نيست باد
صفحه 106
1- مهتاب – شب تاب – سحر – صبح – خار – گل – آب
2- آرزوهاي بر باد رفته – غم حاصل از غفلت مردم – پاي مجروح و آبله گون
3- نه تنها دري به روي او گشوده نمي شود بلكه ويراني خانه ها نيز در نظر او آشكارتر مي شود . رنج حاصل از غفلت مردم و نابساماني جامعه او را نا اميدتر مي كند . / ( اوضاع نابسامان اجتماعي) مي تواند منظور نويسنده باشد .
4- مردي كه با خستگي روحي و جسمي با كوله باري بر دوش مردم دهكده ايستاده و روايت اندوهناكش را تكرار مي كند .
5- نازك آراي تن / پاي آبله / قوم به جان باخته / مبارك دم / خفته ي چند 6- نگران با من ، استاده سحر / صبح مي خواهد از من
7- « دست ساييدن » كنايه از جستجو براي چيزي ( جستجوي كورمال كورمال ) / « پاي آبله ماندن » كنايه از رنجور شدن و ناتوان شدن .
صفحه 118
1- خوان هشتم یا داستان هاي شاهنامه
2- شاهنامه ( وشعر خود را ) را وسيله ي سنجشن مهر و كينه و روايت درد مي داند و نوشته هاي ديگران را بي عيار و بي ارزش و خالي و بدون درون مايه مي داند .
3- بي شرمي لازم براي كندن چنان چاهي را بيان مي كند . بي شرمي كندن چاه مثل عمقش بي انتها و ناباورانه است .
4- عميق و پهناور و با نيزه هايي كه بر ديواره و كف آن تعبيه شده بود . 5- « كليد » استعاره از لبخند رستم / « مرواريد » استعاره از دندان هاي او
6- آتشين پيغام / سكوت ساكت و گيرا / پاك آيين / خيس خون داغ / خروش چشم / چاهسار گوش / ناي بي همتا . . .
7- جنگ با شير بيشه / تشنگي / جنگ با اژدها / رويارويي با جادوگر / گرفتار كردن « اولاد » ديو / رويارويي با « ارژنگ » ديو / نبرد با « ديو سپيد »
صفحه 124
1-در هر دو شعر سرتاسر طبيعت جلوه و آييه ي وجود خداست ( در شعير آب را گِل نكنيم : پس از توصيف روستايي آرماني مي گويد : « بي گمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست » و خدايي كه در اين نزديكي است لاي اين شب بو ها . . . )
2- از مصراع « من نمي دانم » تا مصراع « چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد» .
3- آب ، گِل ، روشني كه ساير عناصر شعر به نوعي با آنها در ارتباط اند ( آب و گِل: درخت ، سرو ، علف ، چشمه ، موج ) ( روشني : آسمان ، نور ، خورشيد ) ساير كلمات و عناصر مهم اين شعر عبارتند از : شقايق ، گل سرخ ، دانايي ، نيلوفر…
4- واقعي ( اهل كاشانم ) / خيالي ( هيجان ها را پرواز دهيم ) / نمادي ( ميان گل نيلوفر و قرن پي آواز حقيقت بدويم )
5- « گاه گاهي قفسي مي سازم . . . » تا « خوب مي دانم ، حوض نقّاشي من بي ماهي» 6- ( تكّه نان ) ، ( سر سوزن )
7- همه ي آنها را جلوه اي از وجود خدا و مرتبط با انسان مي داند / شب بو نماد كوتاهي ، كاج نماد بلندي
8- از مصراع « من نمازم را وقتي مي خوانم » تا مصراع « پي قد قامت موج »
صفحه 126
1-شرايط نا مساعد اجتمايي و سياسي مانع بروز خصلت هاي نيك مردم بود . مردم نمي توانستند عشق خود را به ايشان ابراز كنند .
2- آب – دريا / شب – فردا / بهار – علف 3- مي تواند استعاره از وطن استبداد زده ي قبل از انقلاب اسلامي باشد . 4- نمادي
صفحه 1371-داشتن عينك / كراوات ، تعليمي . . .
2- داستان به روايت اوّل شخص مفرد نوشته شده و راوي آن دانش آموزي كلاس پنجم ابتدايي و در واقع رسول پرويزي است / زمان حدود سالهاي 1311 ( پرويزي متولد سال 1300 و متوفّي به سال 1356 است .) مكان شيراز- محل تولد نويسنده بوشهر است .
3- باد دقّت عينك را از جعبه بيرون آورد و آن را به چشمش گذاشت ، دسته ي سيمي را به پشت گوش راست گذاشت و نخ قند . . .
4- لحظه اي كه نخستين بار ، راوي ، عينك بر چشم مي گذارد و چيزهايي را مي بيند كه پيش از آن نديده بوده است .
5-به كار بردن جملات بلند / توصيف دقيق جزئيّات / استفاده از گويش عاميانه / نثر ساده و شكسته
6- الف: ( سن و سال ) // ب: ( صحنه ي تئاتر ) // ج: ( نوعي حشره ي آفت زاي گياهي)
7- مي خواستي زودتر بگي ( بگويي ) / مگه ( مگر ) اينجا دسته ي هفت صندوقي آوردن ( آورده اند )
صفحه 143
1-از زبان اوّل شخص مفرد ( كودك دبستاني / احتمالا خود نويسنده )
2- حفظ زبان ملّي
3- اهمّيّت حفظ زبان ملّي و حكم دشمن را كه از اين پس هيچ كس نبايد به زبان ملّي خود شخن بگويد .و بنويسد ( اجبار مردم به سخن گفتن به زبان بيگانه ) .
4- وطن پرستي / مبارزه با دشمن 5- نوشتن جمله ي « زنده باد ميهن » به وسيله ي معلّم . 6- هنگامي كه وسيله ي وحدت ملّي در برابر تهاجم بيگانگان باشد .
7- آگاهي از اينكه معلّم ، فردا آنها را ترك خواهد و ديگر كسي نيست كه زبان ملّي و ميهني آنها را تدريس كند .
8- هنگامي كه بدون اطّلاع كسي ، قصد انجام كاري درباره ي او داشته باشند ( در غياب كسي براي او نقشه اي طرّاحي كرده باشند ) .
صفحه 161
1- علوم مختلف ملل مشهور و آثار علماي طراز اوّل قديم در دسترس علماي اسلامي قرار گرفت و مسلمانان از راه مطالعه و تحقيق در آن كتب با اين علوم آشنا شدند و آنها را با همديگر درآميختند .
2- شاگردان ايراني دارالفنون كه دست به ترجمه ي كتابهايي زدند كه معلّمان اروپايي اين مدرسه ، آنها را در اختيار آنان قرار داده بودند .
3- تاثير در ساخت فرهنگي فرد و جامعه ( بيدار كردن مردم ) / غني ساختن گنجينه واژگان زبان فارسي / پويا تر كردن نثر فارسي / رواج دادن ساده نويسي / رهانيدن شعر فارسي از حالت يكنواختي گذشته / جهت بخشيدن به كار نويسندگي و شاعري / رواج علوم و روش هاي تحقيق .
4- هيچ بخشي از « صوت و معناي » اثر اصلي از بين نرود / سبك مؤلّف حفظ شود / پيام او تحريف نگردد .
5- در ترجمه ي ارتباطي ( آزاد ) توجّه مترجم ، بيشتر به گيرنده ي پيام ( خواننده ) است ، يعني سبك مولّف ( ساختهاي صوري ) حفظ نمي شود و از محتواي اثر او نيز بخش هاي ناآشنا حذف مي شود .. درحاليكه در ترجمه معنايي ( تحت الّفظي ) مترجم بيشتر به فرستنده پيام ( نويسنده ) مي انديشد و پيوسته مي كوشد تا حد امكان ساختهاي زبان مبداء را وارد زبان مقصد كند . بنابراين ترجمه ارتباطي بر خلاف ترجمه ي معنايي ، راحت تر خوانده مي شود .
6- ترجمه ي آزاد از اشعار « مارگوت بيگل » : ( مي خواهم آب شوم / در گستره ي افق / آنجا كه دريا به آخر مي رسد / و آسمان غاز مي شود / مي خواهم با هر آنچه مرا در برگرفته يكي شوم / حس مي كنم و مي دانم / دست مي يابم و مي ترسم / باور مي كنم و اميدوارم كه هيچ چيز با آن به عِناد بر نخيزد ‹ ترجمه : الف بامداد › )
7- شاهنامه به زبان هاي عربي ، روسي ، انگليسي ، فرانسوي و ايتاليايي / رباعيات خيام به اكثر زبان ها ترجمه شده كه معروف ترين آنها ترجمه ي « فيتز جرالد » به زبان انگيسي است / ديوان حافظ به زبان هاي آلماني ، انگليسي ، روسي . . .
وبلاگ "ويژه" (ادبيات) كاري از «رضـا اسعــدی و محمـد رحیـم پور »، مدرسان دانشگاه و دبیران زبان و ادبیات فارسی مقطع متوسطه و پیش دانشگاهی شهرستان سقز كه فعاليت خود را در سال تحصيلي 88/87 آغاز نموده است . این وبلاگ آمادگي خود را جهت درج مطالب و نظرات همكاران و صاحب نظران اعلام ميكند. همكاران گرامی ميتوانند مطالب خود را به صورت تايپ شده ،در قالب سي دي يا فلاش ارسال نمايند تا با نام آنان در وبلاگ ثبت گردد. اين وبلاگ هيچ گونه مسئوليتي در قبال محتواي مطالب ارائه شده از سوي همكاران ندارد.